تبليغاتX
لوح خاطرات شیمی 85

لوح خاطرات شیمی 85

دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند تبریز- ورودی85 -

با سلام خدمت تمامی دوستان

بدینوسیله به اطلاع می رسانم مدیریت وبلاگ از این تاریخ تغییر کرده است.لذا با تشکر از تلاشهای مدیریت سابق امیدوارم بتوانیم شاهد محیطی دوستانه و صمیمی و عاری از هرگونه توهین و ناراحتی باشیم و خاطرات خوشی از این روزها برای خود و دوستانمان رقم بزنیم.در پایان تقاضا می کنم با ارائه نظرات و پیشنهادات خود (در مورد وبلاگ و بخشهای مختلف آن و تغییراتی که میتواند در جهت بهبود وضعیت کنونی وبلاگ انجام شود)اینجانب را یاری نمایید.

 

                                                                            با تشکر مدیریت وبلاگ

نوشته شده در شنبه 1387/01/31ساعت 17:30 توسط مدیر وبلاگ| |
اگر شما یک دانشجو باشید مطمئنا دوره ی امتحانات ترمتان اینگونه می گذرد:

شنبه:امروز رو که نمی خواد بخونم امروز ریلکس می کنم!!فردا می خونم!

۱شنبه:امروز هوا بارونیه دست و دلم به خوندن نمی ره!!ولش کن!

۲شنبه:امروز که برامون مهمون اومده زشته جلو مهمون برم تو اتاق بشینم که چی؟!که دارم درس می خونم!به هر حال آداب معاشرتی چیزی گفتن!

۳شنبه:امروز که لیگ برتر فوتبال محلمونه نمیشه که نرم!برا رو کم کنی اصغر انگشتی (همیشه ی خدا انگشتشو چپونده تو دماغش!!)هم که شده باید برم!!

۴شنبه:امروز کلا دپرسم!!احساس می کنم افسردگی گرفتم!!اصلا نمی تونم چیزی بخونم!!یعنی اگرم بخونم مخه چیزی نمی گیره!!

۵شنبه:من اصولا به ۵شنبه ها حساسم! این روز رو فقط باید بخوابم!!

جمعه:امروز رو که باید برم حموم بوی گند گرفتم!حالا کو تا شنبه!

شب جمعه:اصلا بشینم ۲ ساعت فرت و فرت بخونم که چی بشه اونوقت؟؟آدم کامپیوتر نیست که!یه ذره  استراحتو که دیگه لازم داره!!

شنبه ۱ ساعت مانده به امتحان:حالا که دیگه وقتی نمونده!پس بهتره کمک های اولیه رو!!(برگه های تقلب!!)آماده کنم!!

بعد از امتحانات:شما به عنوان دانشجوی نمونه معرفی می شوید!می روید جایزه تان را می گیرید! و کلی کیف می کنید!!

اینم مصداق واقعی من و ...!منتها ما شب جمعه اش فرت و فرت درس خونی داریم تا ۲ساعت مونده به امتحان!آخرشم ۱ فصل مونده چند ورق حذف کرده چند خط نامهم!!شروع می کنیم به کنترل نفسمون تا نیاز به کمک ها ی اولیه نداشته باشیم ولی چه کنیم که نفس همیشه مسلط است.  بعد از امتحانم شروع می کنیم به تا بلکه پاس شیم و همیشه پشت دستمون رو داغ می کنیم که بعد از این  آدم شیم...

نوشته شده در یکشنبه 1387/01/18ساعت 15:31 توسط | |

آخر اتوبوس جای باحالیه واسه لنگر انداختن.

می‌شه کلی خندید و حال کرد.

با بچه‌هایی که تا سینه از پنجره اومدن بیرون و می‌گن جونمی جون و فریاد می‌کشن،

یه جوری جیغ می‌‌زنن که پرده گوش آدم می‌خواد پاره بشه!

اونجا می‌شه کلی سربه‌سر آدما گذاشت،اونم وقتی که اصلا انتظارشو ندارن،

و بعد کنار پنجره خروج اضراری کرکر خندید.

چه جار و جنجال محشری،عین زنبورای تو کندو!

ولی حیف که من ان جلو گیر افتادم...

آخه باید رانندگی کنم!

                                                   (لین هاکلی)

 

 

 یه گلوله برفی برای خودم درست کردم،

آنقدر گرد و خوشگل که فکرش را هم نمی‌توانی بکنی.

بعد فکر کردم برای خودم نگهش دارم،

و پیش خودم بخوابانمش.

برایش لباس خواب درست کردم،

یک بالش هم برای زیر سرش.

دیشب دیدم گذاشته رفته،

اما پیش از رفتن،جاشو خیس کرده بود!

 

                                            جناب "شل سیلوراستاین"

 

وای وای وای!!! خوبه شاسغین و نی نی قولو(عروسکای واحدمون) برفی نیستن!!!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 19:17 توسط | |
با سلام . این بار برآن شدیم تا ویژه نامه خواب را برایتان بنویسیم.

امیر عباسیان: شب ها حدود ساعت ۲ می خوابد و صبح های کاریحدود ساعت ۸:۲۹ دقیقه از خواب

پا می شود. ودر عرض همین یک دقیقه تمام کارها از قبیل دست و صورت شستن و صبحانه خوردن و

لباس پوشیدن را انجام می دهدو ساعت ۸:۳۰ در کلاس است.(خودتون حساب کنین وقتی میاد کلاس

چه وضعیتی داره)

جواد آذرهوش: شب ها حدود ساعت ۳ می خوابد و صبح های کاری ساعت ۸:۲۸ از خواب پا می شود

ولی چون کمی با لاک پشت نسبت دارند فرآیند دست شستن و صبحانه خوردن و لباس پوشیدن

کمی طول می کشد و ساعت ۹:۳۰ در کلاس حاضر است. اگر دیدید جواد در زنگ اول نیامد مطمئن

باشید آن روز استادنمی آید. چون خیلی شانس دارد.

میثم حیدرزاده: شبها حدود ساعت ۴ نیمه شب می خوابد و  صبح ها یا زنگ اول را دودر می کند یا

ساعت ۸:۲۹ از خواب پا می شود. صبحانه نمی خوردو در راه دست و صورتش را می شوید ولباس

پوشیدنش تا دم دانشگاه طول می کشد.

اسحاق حیدری: شبها حدود ساعت ۴ می خوابد و صبح های کاری ساعت ۱۱ از خواب پا می شود.

حالا خودتون حساب کنید روزهای تعطیل کی از خواب پا می شه؟ 

احمد علیپور: نمونه بارز قرص دیازپام

بهنام عباسی: نومونه بارز قرص دیازپام

احسان عبادی: دراتاق ۴۱۵ به دلیل وجود احسان از ساعت ۱۲ به بعد حکومت نظامیست و خاموشی بر

قرار است. و هر کس بعد از ۱۲ در اتاق باشد اگر تا صبح زنده بماند و در خواب دچار نفرین نشده باشد

شانس زیادی آورده است. ساعت بیداری احسان بنا بر مسائل امنیتی نباید لو برود(می ترسم نفرینم

کنه)  ولی این رو بدونید از ۶ به بعد بیداره. حالا قبل از ۶ از چند بیداره بماند. و اولین کسی است که

در دانشگاه حضور پیدا می کند و بنا بر اطلاعات موثق -  نگهبانان دانشگاه توسط احسان بیدار می شوند

واگر کسی با احسان هم اتاق باشه مجبوره ساعت ۷ از خواب پاشه.

پیمان خواجوی: ساعت ۱۲ به خواب می رود و ساعت ۷ از خواب بیدار می شود. و گیتار می زند تا

بقیه رو هم از خواب بیدار کند. در حقیقت ساعت زنگوله دار راهرو است.

بقیه در قسمت های بعدی...

******************************

توضیحات: در روز های غیر کاری حداقل ساعت بیداری را برای عباسیان و آذرهوش و حیدر زاده وخواجوی

۲ بعد از ظهر و برای آقایان حیدری و علیپور و عباسی ۱۲ شب!!!!!!!! وبرای احسان همان طبق

روزهای کاری در نظر بگیرید. 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 9:43 توسط هکر| |

از این به بعد کلیپای این خوانواده ی خوشحالو زیاد میبینید

منتظر  باشید

راستی آهنگ وبلاگو حال میکنید؟

نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت 16:53 توسط | |
یاد بگیریم که کارمان را جدی و خودمان را شوخی بشماریم! یاد بگیریم به یکدیگر کمک کنیم که نعمت مصیبت را درک کنیم! یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه زخم جسم، مهم است. یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور می کند که پیوسته به خود می گوید. یاد بگیریم که زمان می گذرد چه خوش بین باشیم چه نباشیم. یاد بگیریم واقعیت چیزی است که هست،نه چیزی که ما دوست داریم باشد. یاد بگیریم که ناتوانی از ماست نه از قدرت مساله ای که فراروی ما قرار می گیرد. یاد بگیریم که فرق است بین یک ماجرای جزیی و یک فاجعه. یاد بگیریم که حضورمان، پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند، حتی با یک سلام صمیمانه. یاد بگیریم که هر چه اعمال و گفتار کسی ناخوشایند تر باشد، به عشق بیشتری نیاز دارد. یاد بگیریم که برای سر در آوردن از کل مشکلات زندگی، لازم نیست با همه آنها روبه رو شویم. یکی دو تا مشکل هم برای کسب مهارت برای مقابله با مجموعه آنها کافی است، به شرط آن که قصد آموختن داشته باشیم. یاد بگیریم که هیچ کس قول فردا را به مانداده است. یاد بگیریم که یک بچه اگر آن قدر بزرگ شده که بتواند دوست داشته باشد، آن قدر هم بزرگ شده که بتواند غصه بخورد!
نوشته شده در جمعه 1387/01/09ساعت 13:24 توسط | |