تبليغاتX
لوح خاطرات شیمی 85

لوح خاطرات شیمی 85

دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی سهند تبریز- ورودی85 -

این وبلاگ هک شد.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/24ساعت 22:32 توسط هکر|
 
فرهنگ لغات دانشجويي:

اعتراض دانشجو : بايكوت
شماره دانشجويي : مدرك جرم
اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم
روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته
دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد
آينده تحصيل كرده : دست فروش
كلاس هاي ساعت 12-2: خواب وبيدار
رئيس دانشگاه : مرد نامر
تصويب شهريه براي دانشجويان : تاراج
استاد راهنما : گمشده
به دنبال سرويس : دونده
آشپزهاي سلف سرويس : هفت سامورائي
دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده
بوفه دانشگاه : غارتگران
سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ
اميد به بهبود اوضاع : توهم
غذاي امروز : سلف self
گردهمايي استادان : دسيسه
كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان
پاس كردن يك درس: يكبار براي هميشه
ژتون فروشي : آژانس شيشه اي
رئيس دانشكده : سناتور
التماس براي نمره : اشك كوسه
امور دانشجويان : سايه شوگان
سوار شدن به اتوبوس : يورش
نماينده كلاس : بهترين فرد بد
ترم آخر : بوي خوش زندگي
پايان نامه : زندگي ديگر هيچ
سالهاي پيش از دانشگاه : آن روزهاي خوش
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس
ثبت نام ترم جديد : ده فرمان
دانشجوين ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان
خوابگاه شهرك : اينجا آخر دنياست
وام تحصيلي : جهيزيه رباب
خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك
خانواده دانشجويان : بينوايان
دانشگاه آزاد : جيب برها به بهشت نمي روند
دانشجو مدل رپي : الو، الو، من جوجوام
دانشجوي فوق ليسانس : قهرمان قهرمانان
انتخاب درس افتاده : زخم كهنه
استاد دانشگاه : يك گروه خشن
اولين امتحان : اولين خون
شب امتحان : امشب اشكي ميريز
مراقبين امتحان : سايه عقاب
شاگرد اول كلاس : مردي كه زياد مي دانست
تقلب : عمليات سري
تدريس در دانشگاه : تجارت
روز دريافت كارنامه : روز واقعه
تعطيلات بين ترمي : روزهاي خوب زندگي
دانشجوي فارغ التحصيل : ديوانه از قفس پريد
مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت
انصراف دادن : فرار بسوي خوشبختي
ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول
وعده رئيس دانشگاه : بلوف
تصويه حساب : خط پايان
شيريني گرفتن از فارغ تحصيلي : ضربه آخر
عمر دانشجو : بر باد رفته

نوشته شده در جمعه 1387/05/25ساعت 18:50 توسط هکر| |
یا علی

یادمه از بچگی هام وقتی زمین می خوردم

دست خودم نبود آقا اسم تو رو می بردم

یه قاب عکست آقا زینت طاقچمون بود

عکس یه مرد سر به زیر تو اوج آسمون بود

یه پهلوون با وقار یه شرزه شیر کنارش

همیشه بوسه می زدم به عکس ذوالفقارش

گفتم به مادرم این کیه و خونش کجاست

گریه ای کرد و گفت عزیز من خونه اون تو دل ماست

این پادشاه ساده پوش سلطان عالمین

فقط یه چیز بهت بگم این بابای حسین

میلاد نور الموحدین امیر المومنین اول المظلومین اول المسلمین

حضرت علی (ع) بر تمام شیعیان مبارک باد.

خداوندا به عدد آنچه که علم داری بر ظالم اول ودوم وسوم که خلافت

را از مولایمان غصب کردند لعنت بفرست و عذابشان را به حق حسین(ع)

زیادتر کن.

 

                                                                           یا علی

                                                                        التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 1387/04/24ساعت 16:18 توسط هکر| |

چقدر دير تو را شناختم



4  ساله بودم: او قوي ترين و بزرگترين مرد جهان بود.


5 ساله بودم: پدر همه چيز را مي دانست.


6 ساله بودم: پدر من از همه پدرها شيك پوش تر بود.


8 ساله بودم: پدرم واقعا همه چيز را نمي دانست.


10 ساله بودم: ايده هاي پدر با من فرق داشت.


12 ساله بودم: پدر خيلي پيرتر از آن است كه احساسات كودكانه مرا درك كند.


14 ساله بودم: به افكار پدر اهميت نمي دادم.


او قديمي و كهنه فكر مي كند.


21 ساله بودم: پدر؟ او نه. او كاملا از نسل من بدور است و مرا به هيچ وجه درك نمي كند.


25 ساله بودم: بايد خيلي از افكار و رفتارهايش را تحمل مي كردم. چه مي شد كرد؟ پدرم بود و

 

به هر حال حضور داشت.


30 ساله بودم: شايد بد نيست از تجاربش استفاده كنم.


35 ساله بودم: بدون مشورت پدر فهيم و مجربم نبايد كاري بكنم. او همه چيز را مي داند و كمك

 

خوبي است.


40 ساله بودم: به آينده نگري و آرامش او هنگام تصميم گيري هاي مهم غبطه مي خورم.


50 ساله بودم: حاضرم همه چيز را بدهم اما او حتي يك روز بيشتر با من مي ماند.

نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 17:48 توسط هکر| |
با سلام . این بار برآن شدیم تا ویژه نامه خواب را برایتان بنویسیم.

امیر عباسیان: شب ها حدود ساعت ۲ می خوابد و صبح های کاریحدود ساعت ۸:۲۹ دقیقه از خواب

پا می شود. ودر عرض همین یک دقیقه تمام کارها از قبیل دست و صورت شستن و صبحانه خوردن و

لباس پوشیدن را انجام می دهدو ساعت ۸:۳۰ در کلاس است.(خودتون حساب کنین وقتی میاد کلاس

چه وضعیتی داره)

جواد آذرهوش: شب ها حدود ساعت ۳ می خوابد و صبح های کاری ساعت ۸:۲۸ از خواب پا می شود

ولی چون کمی با لاک پشت نسبت دارند فرآیند دست شستن و صبحانه خوردن و لباس پوشیدن

کمی طول می کشد و ساعت ۹:۳۰ در کلاس حاضر است. اگر دیدید جواد در زنگ اول نیامد مطمئن

باشید آن روز استادنمی آید. چون خیلی شانس دارد.

میثم حیدرزاده: شبها حدود ساعت ۴ نیمه شب می خوابد و  صبح ها یا زنگ اول را دودر می کند یا

ساعت ۸:۲۹ از خواب پا می شود. صبحانه نمی خوردو در راه دست و صورتش را می شوید ولباس

پوشیدنش تا دم دانشگاه طول می کشد.

اسحاق حیدری: شبها حدود ساعت ۴ می خوابد و صبح های کاری ساعت ۱۱ از خواب پا می شود.

حالا خودتون حساب کنید روزهای تعطیل کی از خواب پا می شه؟ 

احمد علیپور: نمونه بارز قرص دیازپام

بهنام عباسی: نومونه بارز قرص دیازپام

احسان عبادی: دراتاق ۴۱۵ به دلیل وجود احسان از ساعت ۱۲ به بعد حکومت نظامیست و خاموشی بر

قرار است. و هر کس بعد از ۱۲ در اتاق باشد اگر تا صبح زنده بماند و در خواب دچار نفرین نشده باشد

شانس زیادی آورده است. ساعت بیداری احسان بنا بر مسائل امنیتی نباید لو برود(می ترسم نفرینم

کنه)  ولی این رو بدونید از ۶ به بعد بیداره. حالا قبل از ۶ از چند بیداره بماند. و اولین کسی است که

در دانشگاه حضور پیدا می کند و بنا بر اطلاعات موثق -  نگهبانان دانشگاه توسط احسان بیدار می شوند

واگر کسی با احسان هم اتاق باشه مجبوره ساعت ۷ از خواب پاشه.

پیمان خواجوی: ساعت ۱۲ به خواب می رود و ساعت ۷ از خواب بیدار می شود. و گیتار می زند تا

بقیه رو هم از خواب بیدار کند. در حقیقت ساعت زنگوله دار راهرو است.

بقیه در قسمت های بعدی...

******************************

توضیحات: در روز های غیر کاری حداقل ساعت بیداری را برای عباسیان و آذرهوش و حیدر زاده وخواجوی

۲ بعد از ظهر و برای آقایان حیدری و علیپور و عباسی ۱۲ شب!!!!!!!! وبرای احسان همان طبق

روزهای کاری در نظر بگیرید. 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 9:43 توسط هکر| |